Monday, 31 October 2011

این که کجا بودم، چرا، چطور و با چه نتیجه ای و چه فراز و فرودی اینقدر طولانیه که نمیدونم از کجاش بنویسم،
بهتره از حال و هوای در لحظه ام شروع کنم به نوشتن، مطمئنم کم کم دسنم گرم میشه ونوشتنم آغاز میشه از روزهای رفته، ایده های نو،
یه غروب پاییزیه، شاپرک تو تختش روبروم خوابه، یه شیرینی دست ساز با یه لیوان چای کنار دستمه، درختای زرد و نارنجی روبروی پنجره ی اتاق خواب حالم رو دگرگون میکنه.

4 comments:

  1. خوش آمدى خانومى. اميدوارم كه شاد و تندرست باشى هر جا كه هستى

    ReplyDelete
  2. چقدر دلم تنگ شده بود برای نوشته هات سعیده جونم
    "یک دسته گل بنفشه".

    ReplyDelete
  3. mamnun dustaye golam
    Helen e aziz ye emaili chizi az khodet behem be de rafighe ghadim

    ReplyDelete
  4. عزيزم اين ميل منه: zagros1010@yahoo.dk
    face book: Helen Nouri

    ReplyDelete