Thursday, 7 April 2011

نمی ارزید که گرد و غبار این خونه رو بیام با یه خبر بد از بین ببرم.
حال و حوصله ندارم
امروز ام آر آی کردم، دکتر گفت دیسکت زده بیرون
به همین راحتی گفت، تو چشم های 28 ساله ام نگاه کرد و با یه لبخند بهم گفت تو دیسک کمر داری.

بعد من هی به اون یکی دکتر دو روز پیش فکر کردم که ازش پرسیدم ممکنه درد کمرم مربوط به دیسک باشه با خنده گفت یو آر تووووو یانگ تو هو دیسک!

بعد من هی بغض کردم ، هی غصه ریخت تو دلم، از درد جسمی نبود، به خدا از درد جسمی نبود، همه ی راه برگشت از بیمارستان به این توووو یانگ فکر کردم، به همسن و سال هام که هنوز ازدواج نکردن، به همراه سردم که با راحتی تمام گفت خب خدا رو شکر که هیچی نبود! به همین راحتی( نمیدونم شاید قطع نخاع شدنم میتونست چیز مهمی قلمداد بشه)، و من چقدر دلم خواست بغلم میکرد و میگفت درست میشه همه چیز...
به این همه تنهایی فکر کردم که هیچچچ کس نبود کنارم یا حتی تو شهرم یا حتی تو کشورم که تلفن رو بردارم بهش زنگ بزنم پای تلفن گریه کنم بگم بهم نخند ولی من در این سن و سال دیسک کمر گرفتم، بله درست شنیدی..
تو ذهن من هر کلمه یه باری داره، همیشه تو خیال من دیسک کمر مال یه رده ی سنی خاص بود، مال به اصطلاح پا به سن گذاشته ها، سنگین بود برام که امروز در این سن شنیدمش...

به این همه سختی این سال ها نگاه میکنم، به این بچه ی بیست کیلویی، به اون، به این ، به اون یکی...میدونستم بالاخره یه جایی خودشو نشون میده این همه تلخی روزگار

خیلی دلم گرفته، خیلی، کاش دردم جسمی بود، امان از این روح دلگیر...

2 comments:

  1. سعیده جان من که هر چی میام اینجا واست می نویسم و از صمیم قلبم هم می نویسم باز تو حرف خودت رو میزنی .ترجیح میدم دیگه چیزی نگم......................
    معصومه

    ReplyDelete
  2. ghorbunet beram masi e gole man
    midunam ke hameye harfat az samime ghalbe va az ruye lotfo gol budanete
    vali vabar kon sharayete jesmi va ruhim be tarze besyar abdi be ham rikhte
    gahi hes mikonam sakht shode modiriateshun...

    dostet daram azize khosh ghalb

    ReplyDelete