Monday, 6 December 2010









یه عمر پاشدی به عشق دونه دادن به بچه هات، خوابیدی به یاد مادرانگی هات، حتی کنار بالشت یه برگه بود یه خودکار که ردیف کنی کارهایی که باید فرداش انجام بدی باز هم برای بچه هات
یه عمر سفره چیدی، مِنو گرفتی، آخ نگفتی قسم میخورم آخ نگفتی، یه عمر نذاشتی آب تو دل ما 4 تا تکون بخوره
یه عمر همه ی هویتت، تاکید میکنم همه ی هویتت شد مادر بودن، به خاطر من الدنگ نرفتی سر کار، درسِت رو رها کردی که نکنه من برم مهد و تو سرمای تبریز مریض شم، شدی اسیر خونه تا همین امروز
یه عمر همه جوره ساپورتمون کردی، هر وقت تنگمون بود به عینه دیدیمت، کمکت رو، انرژی مثبتت رو، حضورت رو

حالا همه ی ما 4 تا جوجه ت پر کشیدیم رفتیم از پیشت، حالا تو تنها و تنها شدی بابا هست ولی اینقدر خودش رو غرق کار کرده که همیشه حضورش کمرنگه و محوه، حالا میدونم همه ی اون خونه داره نبودن ما رو وکه حالا شدیم 5 نفر به رخت میکشه، به خصوص دوری از این عضو کوچیکه 2 ساله خیلیییییی بیشتر برات دردآور بود، اگر هیچ وقت ننالیدی از دوری مون و ریختی تو خودت ، سختی دوری از این گنجشکه رو بارها بهم گفتی.

امشب، دلم اینقدر گرفته بی حد، بی حساب، میدونم باید بپذیرم این راه محتوم زمانه ست، زندگی همینه، ولی خیلی بی رحمه، خیلی خیلی خیلی

4 comments:

  1. LIKE IT, manam khili khili delam vaseh mumanam tang shodeh, khoda hameh mumanhaei mehraboon v aziz ro ta abad hefz koneh vasamoon, mitra

    ReplyDelete
  2. حكايت خيلى از مادران سرزمينمان با آرزوى سلامتى براى اين فرشته هاى روى زمين.
    جوجه هاى خونه ما هم پر كشيدند سه تامون افتاديم يك گوشه اى از دنيا حالا دو تا ديگه هم ميگن ما هم بريم. ديگه كى پيششون ميمونه. من كه اولى بودم و مهاجرت كردم هميشه عذاب وجدان دارم كه مادر و پدر در اين سن تنها شدند. ما هم هر كدوم به نوبه خودمون تنهايى و غريبى، ديگه شايد بندرت پيش بياد كه هممون دور هم جمع بشيم. امان از اين دل بيقرار. شاد باشيد.

    ReplyDelete
  3. آتیشم زدی

    www.theshinysun.blogfa.com

    ReplyDelete