Saturday, 15 May 2010

پنج روز میشه که از خونه بیرون نرفتم، فکر کن همش تو خونه، هوا هم بد نبوده، ولی حسش نبود، حوصله دنگ و فنگ پروسه ی حاضر شدن برای بیرون رو نداشتم، گاهی به خودم حق میدم که انقدر روحم خاکستری شده این چند وقت، هی بشین تو خونه بچه داری (حالا گیرم بمیری برای بچه ی نرمت از خوشی) آشپزی و درس و مشق

حس میکنم تا یه مدت وضعیت همینه، انگار قرار نیست عوض بشه، بعد که بیشتر فکر می کنم می بینم نه ، خیلی هم ربطی به وضعیت کاری و درسی نداره، تعریفمون از تفریح و گشتن و خوشی مشکل داره زیاد...
خیلی سعی میکنم از هر روزنه ی کوچکی خوشی بسازم ولی حس میکنم نیروم داره افول میکنه

2 comments:

  1. salam azizam,
    akh ke che ghadr harfe dele mano gofti!!!!!!
    rasti, man be oon dooste weblog-i email zadam va address webet ro dadam va azash khastam ke komaket koneh. age, balad boodam hatam khodam in karo mikardam.
    pesarake narmo beboos :))))

    ReplyDelete
  2. mercciii azizam ke ingahdr mehrabuni , vaghean lotf kardi dustam baz ham mamnunam

    ReplyDelete