پنج روز میشه که از خونه بیرون نرفتم، فکر کن همش تو خونه، هوا هم بد نبوده، ولی حسش نبود، حوصله دنگ و فنگ پروسه ی حاضر شدن برای بیرون رو نداشتم، گاهی به خودم حق میدم که انقدر روحم خاکستری شده این چند وقت، هی بشین تو خونه بچه داری (حالا گیرم بمیری برای بچه ی نرمت از خوشی) آشپزی و درس و مشق
حس میکنم تا یه مدت وضعیت همینه، انگار قرار نیست عوض بشه، بعد که بیشتر فکر می کنم می بینم نه ، خیلی هم ربطی به وضعیت کاری و درسی نداره، تعریفمون از تفریح و گشتن و خوشی مشکل داره زیاد...
خیلی سعی میکنم از هر روزنه ی کوچکی خوشی بسازم ولی حس میکنم نیروم داره افول میکنه
حس میکنم تا یه مدت وضعیت همینه، انگار قرار نیست عوض بشه، بعد که بیشتر فکر می کنم می بینم نه ، خیلی هم ربطی به وضعیت کاری و درسی نداره، تعریفمون از تفریح و گشتن و خوشی مشکل داره زیاد...
خیلی سعی میکنم از هر روزنه ی کوچکی خوشی بسازم ولی حس میکنم نیروم داره افول میکنه
salam azizam,
ReplyDeleteakh ke che ghadr harfe dele mano gofti!!!!!!
rasti, man be oon dooste weblog-i email zadam va address webet ro dadam va azash khastam ke komaket koneh. age, balad boodam hatam khodam in karo mikardam.
pesarake narmo beboos :))))
mercciii azizam ke ingahdr mehrabuni , vaghean lotf kardi dustam baz ham mamnunam
ReplyDelete