حسابی درگیر درس و دانشگاه شدم، نوعی درگیری شیرین، باید تا پنج شنبه یه گزارش مفصل به استادم بدم، چکیده ی مقاله ام هم پذیرفته شده حالا باید بشینم بنویسمش، خلاصه دوست دارم این دغدغه های جدید رو
ولی شبا واقعا خسته ام و اصلا نمیشه روش حساب کرد، فقط میمونه ساعت خواب ظهرگاهی آقا پسر، که اونم تا یه چیزی بخورم یا چیزی درست کنم و امان از دست این وبلاگ خوانی و خبر خوانی و این حرفا، می بینم که شازده ی خندان با لپای قرمز نشسته تو تختش!
همسر هم واقعا گرفتار به معنای واقعیه، این 3 هفته از صح تا شب دنیال یه لقمه نون حلاله! عملا اگه به حرف هم رو ببینیم باز هنر کردیم، کمک و این حرفا که بی خیال
فعلا انرژی دارم که همه مسئولیت ها رو به دوش بکشم، میدونم که اونم درگیر بهبود شرایط زندگیه، میدونم داره برای آسایش ما تلاش میکنه، ولی خب امیدوارم بتونم این گزارش رو خوب و جامع تهیه کنم ...
پ.ن: بوی آش رشته تو خونه پیچیده، با یه آلبالو پلوی دبش، م م م م
ولی شبا واقعا خسته ام و اصلا نمیشه روش حساب کرد، فقط میمونه ساعت خواب ظهرگاهی آقا پسر، که اونم تا یه چیزی بخورم یا چیزی درست کنم و امان از دست این وبلاگ خوانی و خبر خوانی و این حرفا، می بینم که شازده ی خندان با لپای قرمز نشسته تو تختش!
همسر هم واقعا گرفتار به معنای واقعیه، این 3 هفته از صح تا شب دنیال یه لقمه نون حلاله! عملا اگه به حرف هم رو ببینیم باز هنر کردیم، کمک و این حرفا که بی خیال
فعلا انرژی دارم که همه مسئولیت ها رو به دوش بکشم، میدونم که اونم درگیر بهبود شرایط زندگیه، میدونم داره برای آسایش ما تلاش میکنه، ولی خب امیدوارم بتونم این گزارش رو خوب و جامع تهیه کنم ...
پ.ن: بوی آش رشته تو خونه پیچیده، با یه آلبالو پلوی دبش، م م م م
No comments:
Post a Comment