این ویکند جزو بهترین تعطیلات زندگیم بود، یعنی از اونها که که هی ولو میشی رو مبل و هی همسرت رو نگاه می کنی می بینی به به همونه که خواستی و چه پر مهره، هی بچه ات رو می بینی میگی به به چه تپله چه خندانه همون که میخواستی خونه ی قد قربیلت رو نگاه می کنی میگی به به چه آرامش بخشه حالا گیرم مرطوب و پر مشکل...
13 به در رفتیم خونه ی دوستی، خونه موندیم به خاطر داشتن دو تا بچه کوچک و هوای بسیار متنوع!
یکشنبه رو به صورت یک هپی فمیلی جوجه کباب درست کردیم و رفتیم پارک کنار خونه زیر باران و گاهی تگرگ درست کردیم و زیرچتر بشقاب برنج و جوجه به دست خوردیم
دیشب هم به مناسبت آمدن نامه ی پذیرش دانشگاه من همسر جان مهمونمون کرد رستوران ایرانی، شب خیلی خوبی بود، از اونها که همیشه می مونه ته ذهن آدم
13 به در رفتیم خونه ی دوستی، خونه موندیم به خاطر داشتن دو تا بچه کوچک و هوای بسیار متنوع!
یکشنبه رو به صورت یک هپی فمیلی جوجه کباب درست کردیم و رفتیم پارک کنار خونه زیر باران و گاهی تگرگ درست کردیم و زیرچتر بشقاب برنج و جوجه به دست خوردیم
دیشب هم به مناسبت آمدن نامه ی پذیرش دانشگاه من همسر جان مهمونمون کرد رستوران ایرانی، شب خیلی خوبی بود، از اونها که همیشه می مونه ته ذهن آدم
No comments:
Post a Comment