باور کن تغییر کردی
27 ماه پیش وقتی قرار بود یه پنج شنبه ای یه ایرانی که هنوز اصلا نمیشناختیش بره ایران ساعت 4، تو ساعت به ساعت چک میکردی زمان رو، هواپیما ها رو رصد میکردی که کدوما به سمت شرق میرن و شاید یکی از اینا داره میره تهران، وقتی اون یارورفت لندن که بره تو دقیقا تا12 شب یه پنج شنبه ای هی به این فکر کردی که الان داره میره الان بارشو تحویل داده الان رسیده الان خانوادش اومدن استقبالش الان الان اشک بود که همراهت بود که کاش تو هم یه جای چمدونش قایم میشدی و بر میگشتی
حالا فردا دوست صمیمیت داره میره ایران، کت بابا که بهمن اومد پیشمون جا مونده، قراره بدی به دوستت براشون ببره، از چند روز پیش کت رو آویزون کردی جایی که جلوی دیدت باشه، هی میری بوش میکنی، لمسش میکنی دلت رو خرد خرد میریزی تو جیباش، یه کارت مینویسی برای همشون که چه خوب که خوبید و خوبیم و این کلیشه ها، میذاری تو یه جیبش ، بقیه جیباشم فوت میکنی، همیشه این کارو میکنی برای اینکه حس هات، خرده خرده های روح و قلبت رو جا بدی برای رسیدن به مخاطب، خنده دار به نظر میاد ولی اذعان میکنم گاهی به دگمه هاش حسودیم میشه که قراره بره پلاک 60، توی اون خونه ی ساده و پر صفا
باور کن عوض شدی، دلتنگی هات منطقی تر شدند ولی هنوز پُرِ پّری از دلتنگی
27 ماه پیش وقتی قرار بود یه پنج شنبه ای یه ایرانی که هنوز اصلا نمیشناختیش بره ایران ساعت 4، تو ساعت به ساعت چک میکردی زمان رو، هواپیما ها رو رصد میکردی که کدوما به سمت شرق میرن و شاید یکی از اینا داره میره تهران، وقتی اون یارورفت لندن که بره تو دقیقا تا12 شب یه پنج شنبه ای هی به این فکر کردی که الان داره میره الان بارشو تحویل داده الان رسیده الان خانوادش اومدن استقبالش الان الان اشک بود که همراهت بود که کاش تو هم یه جای چمدونش قایم میشدی و بر میگشتی
حالا فردا دوست صمیمیت داره میره ایران، کت بابا که بهمن اومد پیشمون جا مونده، قراره بدی به دوستت براشون ببره، از چند روز پیش کت رو آویزون کردی جایی که جلوی دیدت باشه، هی میری بوش میکنی، لمسش میکنی دلت رو خرد خرد میریزی تو جیباش، یه کارت مینویسی برای همشون که چه خوب که خوبید و خوبیم و این کلیشه ها، میذاری تو یه جیبش ، بقیه جیباشم فوت میکنی، همیشه این کارو میکنی برای اینکه حس هات، خرده خرده های روح و قلبت رو جا بدی برای رسیدن به مخاطب، خنده دار به نظر میاد ولی اذعان میکنم گاهی به دگمه هاش حسودیم میشه که قراره بره پلاک 60، توی اون خونه ی ساده و پر صفا
باور کن عوض شدی، دلتنگی هات منطقی تر شدند ولی هنوز پُرِ پّری از دلتنگی
No comments:
Post a Comment