دلم هیجان میخواد، یه رقص دونفره ی تند، یه مسافرت پر هیحان و بی دغدغه، یه عالمه حرف های خاله زنکی با خواهره یا دختر خاله، هرشب یا حالا گیرم دو سه بار در هفته فیلم دیدن با او، حس می کنم خیلی آهنگ زندگیم کند شده، من روحم شلوغ تر از این صوبتا بوده، هنوز خیلی زوده برام اینقدر سکون، حیف که همسر جان روحش همیشه آرام بوده و روان، موزیک اصیل ایرانی رو دوست داره و هیچ وقت دوست نداشت بشنوه" آی جیگیلی جیگیلی جیگیلی جیگیلی اخماتو واکن به من نگاه کن.."
دلم مهمونی های شلوغ با آدم های شلوغتر میخواد، نه آدم های پر دغدغه تر از خودم، میدانم سال آخر بودن او هم مزید بر علت این حالات منه، میفهممش چرا که کارش عقبه، ذهنش خیلی درگیره کار یا پست دکترا و مقاله و ایناست، دوستش دارم بابت همه ی سختی هایی که داره برای زندگی میکشه ولی چه کنم که دلم میخواد گاهی ولوم زندگی رو ببرم بالا
دلم مهمونی های شلوغ با آدم های شلوغتر میخواد، نه آدم های پر دغدغه تر از خودم، میدانم سال آخر بودن او هم مزید بر علت این حالات منه، میفهممش چرا که کارش عقبه، ذهنش خیلی درگیره کار یا پست دکترا و مقاله و ایناست، دوستش دارم بابت همه ی سختی هایی که داره برای زندگی میکشه ولی چه کنم که دلم میخواد گاهی ولوم زندگی رو ببرم بالا
No comments:
Post a Comment