
پسر کوچولو بعد از غرغرهای عدیده و خوردن های متناوب روی پام خوابیده، در حین تکان دادن پا برای امر خواباندنش کتاب رویای تبت اثر فریبا وفی رو میخونم و پرتغال و موز پوست کنده میخورم و بوی قرمه سبزی روی گاز تو خونه پیچیده و تو گوشم پره از آرامش و سکوت
دوست داشتم این لحظه رو، زیاد، نوشتنمش تا روزهایی که پر شد از دوندگی و هیاهو یادم بمونه آرامش این روزهای ناب 1 نفر و نصفی ها رو
No comments:
Post a Comment