Saturday, 13 February 2010

خیلی سعی میکنم درکش کنم، سال آخره، درسش سخته، هنوز ژورنال خودش پذیرش نگرفته، استادش افتضاحه، کمک نمی کنه گیر میده هنوز کارش معلوم نیست، دست تنهاست باید پول پول پول رو مدیریت کنه، خانواده اش ساپورت مالی ندارن براش، درس خوندن با بچه سخته ، بخصوص اگه بچه ات پارسال شدیدا پر کار بوده باشه و پر دردسر
ولی یه مدته من هم کم آوردم، حس میکنم مشکل فراتر از این سختی هاست، یعنی یه وقت کوچک هم نیست برای یه کافی شاپ رفتن، یه فیلم رو تا آخر دیدن، یه پارک و پیاده روی، یه رادیو جوان شاد گوش دادن، حس می کنم دنیاهامون با هم تفاوت داره وگرنه درس و مشق و بچه و این حرفا بهانه هست

دلم تنگ شده برای با هم بودن ناب

No comments:

Post a Comment