Sunday, 7 February 2010

هرکس یه طوری آرامش پیدا میکنه یا بهتره بگم تعطیلانش رو میگذرونه، یکی با خرید کردن، یکی با کافه نشینی، یکی با مهمونی بازی و شلوغی
من شاید با چند فاکتور مخلوط آرامش پیدا می کنم، ولی این ویکند های خسته کننده و ابری اینجا به خصوص برای دل ِ همیشه تنگه من طوری هست که باید به هر نحوی بوده سر خودم رو شلوغ کنم، کافی شاپ و رستوران و مسافرت و هیجان و این حرفا که بنا به هزار دلیل تعطیله میمونه معاشرت با دوستان موجود،
از این خسته شدم که انگار همه منتظرند که فقط من و یکی دونفر دیگه تصمیم به مهمونی بگیریم، همه پایه آمدن هستند ولی انگار یه کوچه ی یکطرفه هست، جمع خیلی خوبی هم هستیم و خیلی هم میگیم و خوش میگذره ولی از اینکه همیشه استارت این برنامه ها رو یه جمع محدودی میگرن برای یه جمع بزرگتر گاهی حس بد به آدم دست میده.

No comments:

Post a Comment