
همیشه از دیدن موی سفید دلم میگیره، یادم میاد که دبیرستانی بودم یه قیچی کوچک برمی داشتم موهای سفید مامان رو جدا میکردم، انگار به دل آدم نهیب میزنه که داره پیر میشه، یا وقتی بابا میامد تهران و من هم از خوابگاه میرفتم پیشش شب وقتی خواب بود مینشستم کنار تختش و موهای سفیدش رو نگاه میکردم و غم میریخت تو دلم، موهای همسر هم یه دست مشکی بود و حجیم ولی 3 تا دونه از ریشش سفید شده بود، هر چند چون هیچ وقت ریش و سبیل نذاشته به چشم نمیاد، ولی همیشه شمارش اون موهای سفید رو دارم
یادم میاد تاپارسال 3 تا دونه موی سفید داشتم، درست هم میدونستم جاشون کجاست، حالا هر وقت موهام روشونه میکنم موهای سفید پراکنده رو می بینم، خیلی پراکنده و متعدد شدند، حالا کی میاد موهای سفید من رو با قیچی بگیره، شاید هیج کس دلش نگیره از پیر شدن من
دوست نازنینم،
ReplyDeleteیک دنیا ممنون که به خانه ی خوبت دعوتم کردی.
بیشتر از همیشه از اشناییت خوشحالم.
به زودی بیشتر برایت مینویسم.
Hugs :)