Thursday, 4 February 2010

جلسه دفاع فوق لیسانسم یکی از خاطرات بد زندگی شد برام، اگر چه با نمره 19 و درجه ممتاز تموم شد و استاد راهنمام همون بود که از اول لیسانس آرزو داشتم باهاش کار کنم ولی از شانس بد من یکی از اساتید داور کسی بود که حسابی با استاد من خرده حساب داشت و یه گیر های احمقانه ای به غلط املایی میداد و یه بحث های خاله زنکی میکرد که همه رو خسته کرده بود، کاش یاد بگیریم که گاهی جلوی خودمون رو بگیریم و به این هم فکر کنیم که ممکنه این روز برای اون فرد روز بزرگی باشه تو زندگیش، ممکنه هیچ وقت خاطره اش از یادش نره و حالا وقته مناسبی برای تسویه حساب با دیگری نیست

No comments:

Post a Comment