همیشه به این فکر کردم که دلیل این همه تفاوت بین ایران و اینجا چیه؟ هزار دلیل رو میشه برشمرد ولی از وقتی آقا کوچولوی خونه بزرگتر شده بیشتر این رو حس کردم که یکی از مهمترین دلایل این تفاوت آموزشه.
از همین ابتدا به تفاوت فاحش کتاب داستان هاشون میشه پی برد، مامان همیشه برای شاپرک کتاب داستان فارسی میفرسته و خودم هم همین طور هر وقت ایران بودم تا تونستم کتاب خریدم براش, برای همین میتونم با وسواس بیشتری نقد کنم، اینجا هم علیرغم بالا بودن قیمت کتاب ولی همیشه دست و دلباز بودم برای خریدش.
از ساده ترین نکات بگیر تا نکات پیچیده، مثل اینکه بی اغراق نود و پنج درصد کاراکترها لبخند رو لبشونه، مگر اینکه نویسنده خواسته حالت تعجب یا گریه یا .. رو نشون بده.
تصاویر خیلی واقعیند، فروشگاه و خیابون و مهدشون همه اینقدر ملموسه که همش با خودت میگی دقیقا در عالم واقع هم همین شکل و رنگند.
یه سری کتاب من در آلمان دیدم و در انگلیس ندیدم( اگر کسی میشناسه ممنون میشم بهم بگه تا سفارش بدم اینترنتی) به اسم ویمل بوک، که به حدی جزییات کشیده شده تو هر صفحه که اولش سر درد میگیری، ولی هر صفحه داستان خودش رو داره و بدون حتی یک متن خودت میتونی براش داستان بسازی، پر از جزییات ریز و کنار صفحه هم شکل هایی هست که باید تو داستان پیداش کنی که کجاست.
آقا کوچولو واقعا کتاب دوست داره وبا دقت خاصی دستش میگیره، ولی باور کنید خودم خیلی خیلی بیشتر ذوق دارم برم کتاب جدید کودکان براش بخرم و خودم اول بخونمش بس که رنگاش شاده و داستانش ملموسه.
یه نکته دیگه هم که به نظرم هم در بحث کتاب هم در بحث فیلم مهمه اینجا توجه به سن کودکه، مثلا من تا حالا ندیدم داستانی توش مرگ، کتک زدن، نیروهای ماورایی بیان شده باشه برای سن بین 18 ماه تا 3، 4 ساله.
این در حالیه که خیلی از داستان هایی که براش از ایران خریدم واضح نوشته مرگ مثلا بچه آهوی داستان رو، یا کتک خوردن گربه با چوب از طرف حسنی رو که من واقعا تاثیرش رو در شاپرک حس کردم. ردم.
انپار واقعا میخوان بچه در این برهه بچگی کنه و خیلی درگیر جدیات زندگی نشه، ولی در ایران از همون ابتدا همه چیز با هم قاطیه.
احتمالا اگر مهد میرفت این تفاوت ها رو میشد بهتر ارزیابی کرد و دید، ولی تا همین حد هم میشه دید.
کاش میشد کاری کرد...

No comments:
Post a Comment