از اونجا که غریزه ی خود دائما گیلتی بینی شدیدی در وجودم هست زیاد پیش میاد که حس کنم ای داد از مادری کردنم.
یه جورایی وقتی نوشته هایی رو میخونم که سرشار از حس ناب مادری ند و مادر به نوعی تمام و کمال مظهر احساس و آرامش و اراده و ایثار و همه ی فضائله ورِ منتقد ذهنم که خدا رو شکر شدیدا توسط خودم و دیگران فعال و رشد یافته ست میشینه شلنگ میگیره به هر چه خوبی و بدی که دارم..
هر چند باید اذعان کنم برای وصف مامان خودم هم همیشه یه موجود نرم و روشن و پر مهر میاد جلوی چشمم که بی منت و ناب محبت ریخته تو جانم.
یه جا خوندم یکی نوشته بود " همین که بپذیریم مثلا شاملو یکجاهایی هم شعر چرت گفته، شجریان مضحک خونده، ایضا بزرگان مذهب هم با احترام برخی مواقع کمی یاوه گفتهاند؛ مساله حل است و بشر میتواند وارد مرحله بعد شود" بهش بیشتر فکر کنیم..
No comments:
Post a Comment