Friday, 14 January 2011

بعد از کلی فکر و مشورت از این و اون و بالا پایین کردن های بسیار تصمیم بر این شد که آلمانی بشیم، هر کدوم مزایا و معایب خودشون رو داشتند،
مسئله ی درآمد ماهیانه، هزینه ی مهد آقا کوچولو، آینده ی کاری، زبان، ادامه ی درس من، تجربه ی هم کاری و هم زندگانی و چندین پارامتر دیگه رو که کنار هم گذاشتیم کفه به سمت آلمان چربید. هر چند هیچ کدوم ایده آل مطلق نیستند .
یک ماه پیش برای ویزای انگلیس اقدام کردیم که اگر من بخوام گاهی رفت و آمد کنم مشکلی نباشه، هنوز که هنوزه هیچ خبری نیست و حتی 2 بار هم بهشون فکس زدیم که بابا ما مشکل داریم و این حرفا ولی کو گوش شنوا.
ویزای آلمان هم ده روز کاری طول میکشه که باید اول پاسپورت ها به دستمون برسه بعد براش اقدام کنیم.
قرارداد کار همسر جان هم از اول ژانویه بود که با این تفسیر افتاد به اول فوریه، چشمم آب نمیخوره که انگار تا شب عید نوروز ما نشستیم همین جا و داریم حرص میخوریم که ای داد ویزا نیومد هنوز!
امیدوارم این شروع جدید برامون روزهای روشن بیاره، واقعا این 3 سال خیلی سخت بود و احتیاج داریم کمی بهبود پیدا کنه زندگی.

2 comments:

  1. به سلامتی دوستم، پس تصمیم داری، آلمان باشی و انگلیس درس بخونی.
    امیدوارم موفق باشی، زبان جدید رو بگو

    www.theshinysun.blogfa.com

    ReplyDelete
  2. ممنون گل بانو جان

    ReplyDelete