Thursday, 6 January 2011







آدم رفیق بازی نیستم ولی اگر آدم های رابطه هام متوسط استانداردم رو داشته باشند زیاد مراوده میکنم باهاشون، مثلا فارغ از داشتن بچه و دانشجو بودن و بی پولی و ..( که هرکدوم میتونه دلیل بسیار موجهی باشه برای کم کردن مهمون بازی) ولی لذت میبرم از دعوت مهمون، از بیرون رفتن، از سینما و گشت و گذار، بر عکس همسر که همیشه به من میگه تو دلت انگار خیلی تره!
دیروز با چند تا از نسوان آشنا در این شهر قرار گذاشتم که بریم کافی شاپ. عصر خوبی بود، از هر دری سخنی،
حس میکنم آدم ها هر کدوم یه دریچه اند، دریچه ای به روی زندگی، حالا یکی روی خوب رو نشون میده، یکی وقتی باهاشی تلخت میکنه، دیگری روی آرام و همین طور هر کس به نوعی منفذی میشه برای تنوع نگاه به پیرامونت.

از یه طرف خوشحالم که داریم از این شهر میریم و این به این معناست که دریچه های جدید و متنوع دیگری در انتظارم هستند ولی از طرف دیگه آدم گاهی بعد از امتحان دوست های رنگارنگ و مختلف با بعضی هاشون اخت میشه، حس میکنی وقتی باهاشون هستی حس خوبی داری، دنیا از اون منظری که اون داره نشون میده رنگی و دوست داشتنیه، این جور مواقع هست که دلت میگیره از دور شدن از این تیپ دوست هات.
ولی من همچنان خوشحالم از رویارویی با تنوع

No comments:

Post a Comment