Sunday, 28 November 2010

قاط زدم!
درس خوندنم خیلی پارت تایمه، هی یه دوره میخونم یه دوره ی بزرگی گپ میفته وسطش، چون هنوز پسر کوچولو مهد نمیره با همسر جان تقسیم روز داریم، حالا این وسط خیلی از روزها هم یا سرده یا تنبلی دوزش بالاست، یا دیره، یا مهمون داریم و یا ... و نمیرم دانشگاه
امروز از سردرد دارم می میرم بس که مطلب زیاده، دانشم کم ه، زبانم الکنه، آرزوهام بزرگ و دست نیافتنیند، امروز حس کردم وسط یه اقیانوسی از نادانی دارم دست و پا میزنم، خیلی مطلب هست که بلد نیستم وقت نیست بخونم سر درگمم اساسی.
نوشتم تا یادم باشه که تو این برهه چقدر استیصال علمی داشتم! با وجود برف و سرمای زیاد رفتم تو حیاط بیمارستان هی نشستم الکی مردم رو دید زدم بس که قاطی ام الان...

4 comments:

  1. یه روزی میرسه که میای این نوشته ها رو میخونی و میبینی چقدر تجربه و علمت زیاد شده. و چه سختی هایی رو پشت سر گذاشتی...صبور باش.
    "یک دسته گل بنفشه"

    ReplyDelete
  2. ooohhhhhhhhh,, saide joon man inghadr az in hesa dashtam,,, ye vaghthayi az khodam razi ke bah bah bebin kojayi ye vaghtahyi ham ghamgin ke chera injam hamash gozarast ye marhalie az kamel shodan... sakht hast vali hezaran bar az hese yekja moondan behtare...barat behtarinha ro arezoo mikonam o midoonam ba in hame poshtekar behtarinha dar entezare ....

    ReplyDelete
  3. masi jan mamnun az omid dehit booos

    ReplyDelete
  4. movafegham bahat maryam jan, rokud adam ro bishtar azab mide. Love.

    ReplyDelete