Wednesday, 5 May 2010

گفته بودم که زمان خوابوندن ظهرگاهی پسرک رو خیلی دوست دارم، چون اولا خیلی راحت تر میخوابه و دوما و مهمتر اینکه از زیر مبل کتاب هایی رو که قایم کردم رو در میارم و تا وقتی که روی پاهام داره شیر میخوره و میخوابه من کتاب های دوست داشتنیم رو میخونم.

استخوان خوک و دست های جذامی اثر مصطفی مستور از نشر چشمه، کتابی بود که تازه تموم شد، دوستش داشتم، بیشتر نوع نگارشش رو، موضوعش بدک نبود ولی یه حس غمی پسِ نوشته اش بود که گاهی دلم رو چنگ میزد، داستان آدم های مختلف در یه آپارتمان با زندگی های بسیار متفاوت، یه حس جالبی بود از اینکه آدم بدونه هر کسی داستان خودش رو داره و مثلا همین همسایه کناریت خودش میتونه منشا ایجاد یه رمان باشه زندگیش ولی در کل نثر روانش خیلی پر کشش بود، مثل کتاب قبلی که ازش خوندم روی ماه خداوند را ببوس...

یک جای امن اثر مرجان شیر محمدی از نشر مرکز هم کتاب خوبی بود که هفته ی پیش تموم شد، شامل 7 داستان کوتاه، خوب بود، من بیشتر داستان توکا رو دوست داشتم، شاید چون حال وهوای شمال رو داشت

یکسری کتاب دیگه هم اون زیر وجود دارند که باید خونده بشن

6 comments:

  1. ooommm... che khoob,hichkodoomesh ro nekhoondam:D yadam bashe raftam iran begiram... man ke akharin ketabi ke khoondam o kheili doostesh dashtam ''Ehtemalan gom shodam'' bood, vaghean doostesh dashtam....alan vaght nemikonam emailam ro bekhoonam....

    ReplyDelete
  2. che khoob ke az in zaman estefade mofid mikoni
    rasti afarin doostam be poshtekaret va movafaghiatet dar karhaye daneshgahet

    www.theshinysun.blogfa.com
    آفتاب تابان

    ReplyDelete
  3. سلام عزیزم،

    چه قدر بودنت و اینکه به یادمون هستی‌ خوبه. روز‌های سخت بیمارستان تمام شد و پسرک حالش خوبه. راستی‌، هوای بارونی شما به اینجا هم سرایت کرد!!!

    شاد باشی‌ همیشه :)

    ReplyDelete
  4. Maryam jan man aslan tarof nadaram adreset ro bede ta abrat ketab ha ro post konam dustam , beboos pesar haye nazet ro

    ReplyDelete
  5. Atrisa janam merci az lotfet dustam

    ReplyDelete
  6. azizam cheghadr khub ke pesare nazet salamate alan, kheyli be yadetun budam

    ReplyDelete