Tuesday, 27 April 2010

وقتی یه حاج آقایی اومد تو نماز/جمعه حرف زد و همه ی دنیا شنیدن و خندیدن و گفتن یعنی میگه میشه هنوز آدم هایی باشند انقدر سطحی نگاه کنند دنیا رو و این حرفا
من داشتم فکر میکردم دیگه چند ساله به این نتیجه رسیدم این طرز فکرها اصلا هم عجیب غریب و متعلق به افراد بی سواد و خشکه مذهب و خیلی متفاوت نیست
چرا که انقدر مردهای تحصیل کرده و روشنفکر و جنتلمن پبرامونم دیدم که پایه ی بحث روشنفکری بودند و صاحب ایده و مخالف ا.ن و دار ودسته اش، اونوقت مخالف کراوات بودند، آدمِ بی چادر رو طرد میکنند، حاضرند فقط اگه شده یه تیکه پارچه ی نصفه نیمه رو سرِت باشه ولی بی حجاب نباشی، لباس تنگ رو خطر میدونند، رژ لب شاد و غیر قهوه ای رو نماد بیا منو بک..میدونند، شاید هم لاک قرمز رو خونِ خر میدونند، دامن کوتاه برای دختر 3 ساله رو زشت و قبیح می بینند، همه ی اینا رو خطر میدونند برای دین و ایمانشون
بله خودِ من خیلی خیلی دیدم از این مردانگی های قلمبه شده، برای همین اصلا حس نمی کنم این عمو خیلی آدم عجیب و پشت کوهی باشه.

حالم بهم میخوره از این دیدگاه که تو برو خودت رو بپیچ تو لحاف تو گرما و سرما تا من تحریک نشم....

1 comment:

  1. yek daste gole banafshe27 April 2010 at 10:48

    jaana sokhan az zabane ma migooyi

    ReplyDelete