با سر درد بدی پشت مانیتور بودمِ یه چند تا مقاله خوندم هی سعی کردم وصله پینه کنم به هم. دیدم نمیشه. باید تا ساعت ۳ که با خانم استاد محترم قرار داشتم میموندم دانشگاه. تا ۳ جون کندم . بی تاب و خسته و داغون.
رفتم در اتاقش منشی گفت: إإ چه بد که بهت ایمیل نزده که تشریف نمیارن!
بی حوصله تر از این بودم که بر مبنای حق انسانیم نارضایتیم رو ابراز کنم از این بی توجهیش. با همون بغض ماسیده از شب قبل زدم بیرون.
رفتم قشنگ ترین کافی شاپ شهر، زیر یه آسیاب بادی قدیمی روبروی یه باغ گل رنگارنگ، هر از گاهی مرغابی چیزی هم ا وسط رود کنارش میگذشت، یه ظرف بستنی خوشمزه خوردم. ۳ یورو پولش رو که دادم به گارسون حس کردم سیراب شدم از تصاویر زیبا و بدیع ولی هنوز روحم کار خودشو میکنه.
رفتم مغازه گردی، یه ساندویچ بلند از ساب وی هم خریدم که با حوصله موادی که دوست داشتمو به مرد گفتم بریزه توش.
دیدن اون همه آدم با رنگ و فکر و شکل متفاوت کمی بهترم کرد.
برگشتم خونه، کلید نبود از دار و درخت کشیدم بالا رفتم تو حیاط زیر آسمون دراز کشیدم و به حرکت ابرا خیره شدم.
بارون گرفت.کاش بارون سبکم کنه..
رفتم در اتاقش منشی گفت: إإ چه بد که بهت ایمیل نزده که تشریف نمیارن!
بی حوصله تر از این بودم که بر مبنای حق انسانیم نارضایتیم رو ابراز کنم از این بی توجهیش. با همون بغض ماسیده از شب قبل زدم بیرون.
رفتم قشنگ ترین کافی شاپ شهر، زیر یه آسیاب بادی قدیمی روبروی یه باغ گل رنگارنگ، هر از گاهی مرغابی چیزی هم ا وسط رود کنارش میگذشت، یه ظرف بستنی خوشمزه خوردم. ۳ یورو پولش رو که دادم به گارسون حس کردم سیراب شدم از تصاویر زیبا و بدیع ولی هنوز روحم کار خودشو میکنه.
رفتم مغازه گردی، یه ساندویچ بلند از ساب وی هم خریدم که با حوصله موادی که دوست داشتمو به مرد گفتم بریزه توش.
دیدن اون همه آدم با رنگ و فکر و شکل متفاوت کمی بهترم کرد.
برگشتم خونه، کلید نبود از دار و درخت کشیدم بالا رفتم تو حیاط زیر آسمون دراز کشیدم و به حرکت ابرا خیره شدم.
بارون گرفت.کاش بارون سبکم کنه..
No comments:
Post a Comment