بارون تندی میاد، خونه بوی بسکویت تازه و داغ میده، با خط خطی های بامزه آقا کوچولو.
وضعیت درسی افتضاحه، قضیه ی تراسفر کردن رو هواست، تمرکزم روی درس بسیار پایینه.
دیروز یه میتینگ بودم با چند نفر از دانشجوهای دکترای دیگه. . مدت ها بود این همه حس بد و ضعف و پایین تر بودن رو نسبت به خودم نداشتم.
بچه هم داشتن، حامله هم بودن، کار هم داشتن، نمیدونم چم شده، یه جایی ول شدم...
میدونم که بزرگترین دلیلش تموم شدن فاندم هست، بحث مالیش به کنار، بیشتر روحی اذیتم، تا به این سن تک تومنی پول دانشگاه و درس ندادم، خیلی برام سخته، حس ضعف و نرسیدن به هدف خفه کننده شده برام...
از دیشب حالم گرفته ست،
خودم رو بستم به فیلم دیدن، هی دانلود میکنم هی میخزم زیر پتو به فیلم دیدن، باید وقت بذارم ببینم میشه جمع و جور کنم خودم رو، به قول یکی از دانشجوهای دیروز "ری ارگنایز" دقیقا..
kojaei khanoom? delam barat tangshodeh. omidvaram shad v salamat bashid.Sephre aziz v roei mahe khodet ro mibosam. ghorbanat, Mitra xx
ReplyDelete