Friday, 11 March 2011

در شیفت صبح تا ظهرم، با پسرک رفتیم مغازه های جدید شهر جدید رو گشتیم، هوا خوب و آفتاب پهن و گرمی بود.
حالا هم صدای افسونگر هایده داره با تمام وجود خونه رو پر میکنه، آقا کوچولوی خونه خوابه، منم دارم کابینت ها رو با خرید های امروز میچینم، پودر کاکائو و شکر قهواه ای وانیل و قالب کیک و ..

این بخش روز رو خیلی دوست دارم، حالا 1 ساعت دیگه میرم تو قاموس یه آدم دیگه، دانشگاه و کار و بار تا 10 شب...

شکر

3 comments: